وقتی طبل انتخابات به صدا در می‌آيد و تنور انتخابات گرم می‌شود... بذاريد با يه داستان از داستايفسکی شروع کنم: ( روزی روزگاری گرازی با شيری حرفش شد و شير را به جنگ تن به تن دعوت کرد. چون به خانه آمد پشيمان شد و هراسی بجانش افتد همه افراد گله گرد هم آمدند تا مشکل را حل کنن در آخر به گراز گفتن که در گل غلت بزند بعد به ميدان برود تا ببينن شير چی کار می‌خواد بکنه. گراز در گل غلتيد و به ميدان رفت شير هم آمد ولی ابرو در هم کشيد و دور شد... گراز تا مدت‌ها بعد لاف می‌زد که شير ترسيد و از معرکه گريخت. )

حالا اين شده داستان انتخابات ما بوقلمو صفتان گراز نما در مقابل شيران بيشه‌ی اصلاحات قرار گرفتن... حالا چی کار بايد کرد؟! مثل شير داستانمون کنار بکشيم تا محافظه کاران گراز صفت با غرور و افتخار جشن پيروزی بگيرن !؟!! بيشه‌ی اصلاحات را رها کنيم تا اين گراز نما‌ها براهتی نابودش کنن؟!!!

  
نویسنده : moji ; ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ دی ،۱۳۸٢