ديکتاتور‌ها تنها می‌ميرند *

۱۴ دسامبر ۲۰۰۳ همه خبرها به يک جمله ختم می‌شد Saddam captured . ديکتاتر ديگر مرده بود. درست تو لحظه‌ی سقوط مجسمه‌اش و شايد پيش از آن؛ خيلی پيش از آن. بيچاره صدام اگر فکرش را می‌کرد که روزی از آن کاخ مجلل به آن دخمه‌ی حقير بايد کوچ کند شايد به جای نوچه پروری انديشه ورزان را مجال سخن می‌داد و منتقدين آگاه و دلسوز خويش را به داغ و درفش نمی‌سپرد. در آن صورت شايد سرنوشت به گونه‌ی ديگر رقم می‌خورد. اما ديکتاترها در يک چيز مشترکند و آن حماقت است.

حالا او اسير است!. مردی که روزی ملتی را به اسارت گرفته بود! مگر نسل ما فراموش می‌کند شب‌های تلخی را که روياهای کودکی‌مان با صدای موشک‌های صدام به کابوس بدل می‌شد موسيقی گوش خراشی که هنوز صداش تو گوشمه موسيقی آژير قرمز! هر چند خفت و خواری اين روزهای صدام خود عقوبتی سخت برای کسی است که خود را خدای مقتدر روی زمين می‌دانست اما او بايد محاکمه شود نبايد از حق مظلومين ايران و عراق و کويت گذشت.

جهان امروز جای تنگی است برای همه‌ی آنان که حقوق بشر و دموکراسی را دشمن می‌دانند. سرنوشت صدام حسين سرنوشت منطقی کسی است که مخالفان و منتقدان را سرکوب می‌کند (قابل توجه آقازاده‌ها)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* عنوان اين مطلب از کتاب مکتب ديکتاتورها اثر اينيا تسيوسيلونه گرفته شده است.

  
نویسنده : moji ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ آذر ،۱۳۸٢