نميدونم چه اسمی ميشه روش گذاشت:
حسين پارتی... محسنی فشين... اورکات... و ....
ماجرا بر می‌گرده به آشورا تاسوعا:
شب تاسوعا مثل پارسال با بروبچ جمع شديم ميدون محسنی تا يه ذره ثواب دنيوی و اگه شد اخروی ببريم......... اونايی که اون شب اونجا بودن که که فبها اونايی هم که نبودن از کيسشون رفت اين جوری شد که خر شديم گفتيم شام غريبون محسنی رو عشق است.
براتون بگم از شب شام غريبان ساعت ۷ ميدون محسنی بوديم اولش خلوت بود از دو طرف ميرداماد رو بسته بودن شلوغ نشه از اون ور هم ظفر و بهروز و بسته بودن خلاصش بگيرو ببندی بود
يه ۲ ساعتی گذشت: ديگه جای سوزن انداختن تو محسنی نبود سخت بشه گفت چند صد هزار نفر اون شب اونجا بودن البته همه خوش تیپ و سانتی مانتال
ليلی و مجمونا خيلی رمانتيک شمع روشن کرده بودن دل ميدادن و قلبه می‌گرفتن.
مابقی هم با چشم هم ديگرو می‌خوردن.
حودود ساعت ۹:۳۰ سرو کله‌ی سردار طلايی و دارو دستش پيداشد و نيروی انتظامی به بسيج اعلام کرد که کنترول منطقه دست نيروی انتظامی يه و بهتر بسيج دخالت نکنه.
بايد اضافه کنم اين وسط يه سری افراد در پی تشکيل يه انجمن ضد انقلاب بودن به طوری که بارها پيام هايی مبنی بر شرکت در جلسه‌ی انجمن در ميان جمعيت پخش ميشد.
حدود ساعت ۱۰:۳۰ دخالت بی مورد بسيج باعث ايجاد درگيری ميان مردم و نيروهای بيسجی شد که با دخالت نيروی انتظامی قضيه فيسله پيدا کرد.
اما حدود ساعت ۱۱ حضور تک تير اندازها در ساختمان های اطراف ميدون بار ديگه باعث اقتشاش و در گيری شد حالا چند تا دماغ اون وسط شه کست خدا ميدونه من خودم ۲ تاشو ديدم.
آخر کارم قضيه با گاز اشک آورو گارد ويژ تموم شد.
خلاصه اينم رفت تا سال ديگه.....

  
نویسنده : moji ; ساعت ۳:۳۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ اسفند ،۱۳۸۳